عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
59
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
براق حاجب ، خواهر سلطان ركن الدّين را ساختگى تمام كرده به اردوى جغتاى خان ( فرستاد . چون به اردوى جغتاى خان ) « 1 » رسيد او را به پسر خود فدايى سبحان « 2 » داد و سونج تركان را از او دو پسر بود . يكى را بالقو ديگرى را توقو « 3 » نام . در سنهء ثلاث و اربعين و ستماية ملك هرموز ركن الدّين محمود احمد با سلطان [ ركن الدّين « 4 » مخالفت كرد و ركن الدّين سلطان لشكرى به هرموز كشيد . هوا گرم شد و زياده ] « 5 » كارى نتوانستند . فامّا چون مراجعت نمود ، ملك هرموز مالى فرستاد و اظهار انقياد نموده صورت گرگ آشتى واقع شد . در سنهء ست و اربعين دختر اتابك سعد ، جهان خاتون « 6 » را سلطان ركن الدّين بخواست و با تجمّلى تمام از شيراز به كرمان آوردند . فامّا در خاطر سلطان ركن الدّين جاى نگرفت و هم در اين سال رنجيده باز به شيراز مراجعت نمود . در سنهء ثمان و اربعين و ستماية خبر به سلطان [ ركن الدّين رسيد كه سلطان ] « 7 » قطب الدّين « 8 » يرليغ حكومت كرمان حاصل كرده ، متوجّه كرمان شده است . سلطان ركن الدّين از اين خبر به غايت پريشان گشت و بر اين چندگاه « 9 » بگذشت . تا در اوايل « 10 » سنهء خمسين و ستماية خبر تحقيق شد كه سلطان قطب الدّين احكام حاصل كرده متوجّه [ كرمان است ] . « 11 » جمعى كه اعتمادى و يك جهت « 12 » سلطان ركن الدّين بودند [ غير از فرار چارهاى نديدند . جمعى كه تبع سلطان قطب الدّين بودند ] « 13 » بدان معنى مباهات مىنمودند و در شهر كرمان دو گروهى پيدا شد . از جمله ملازمان او سيف الدّين شادى « 14 » كه به حسن تدبير و راى صواب از ايشان زيادت بود گفت ما را علاج آن است كه متوجّه اردوى پادشاه شويم كه مفرّ و مقرّى به از آن ممكن نيست . سلطان ركن الدّين در جواب گفت كه ملاقات ما از اين پس با كافران « 15 » از دور تير باشد و از نزديك شمشير . اين سخن [ را
--> ( 1 ) اين عبارت را اساس ندارد . ( 2 ) چنين است در اساس ، گ . بقيه نسخ بىنقطه . ( 3 ) با : بوقر . ( 4 ) با ندارد . مل : ركن الدّين محمود با احمد سلطان . ( 5 ) اين عبارت را ما ندارد . ( 6 ) همه نسخهها جز مو : خواتون . ( 7 ) با ، گ ، ما اين عبارت را ندارند . ( 8 ) با : خبر به سلطان قطب الدّين رسيد كه . گ ، مل : خبر سلطان قطب الدّين رسيد كه . ( 9 ) با : ماه . ( 10 ) اساس : تا در روز يكشنبه ! . ( 11 ) با ندارد . ( 12 ) با : جهتى . ( 13 ) اين عبارت را ما ندارد . ( 14 ) فقط در اساس ، مو . ( 15 ) با ندارد .